ترا ترا همیشه در خیال خود ورق زدم
کنایه ها ز بی کسی به قلب بی رمق زدم
بگو بگو چگونه من به شهر تو سفر کنم
هوای تلخ گریه را چگونه بی اثر کنم
کجا کجا تو مانده ای که فصل ها تمام شد
کجا کجا تو مانده ای که زندگی حرام شد
نفس نفس دویده ام هزار توی جاده را
غزل غزل سروده ام دریغ بی اراده را
چه رنجها کشیده ام چه عهد ها شکسته ای
به انتها رسیده ام کدام فصل قصه ای
کجا کجا تو مانده ای که فصل ها تمام شد
کجا کجا تو مانده ای که زندگی حرام شد